دکتر پیمان دوستی، روانشناس و استاد دانشگاه، در گفتوگویی مورخ ۸ شهریور با خبرنگار ایرنازندگی به بررسی ابعاد پنهان و آسیبهای مثبتاندیشی افراطی پرداخته و راهکارهایی برای مواجهه سالم با افکار و احساسات دشوار ارائه میکند.
به گزارش گروه ایرنازندگی- در جهانی که پیامهای انگیزشی و توصیههای «همیشه مثبت باش» در کتابها، سخنرانیها و شبکههای اجتماعی به وفور دیده میشود، پرسشی جدی مطرح است: آیا انسان باید همواره خوشبین و مثبتنگر بماند؟ یا آنکه این نگاه، اگر از مرز تعادل بگذرد، میتواند مانعی برای تجربه واقعی زندگی باشد؟

ذهن انسان و تمایل طبیعی به پیشبینی خطر
تصور کنید در دل جنگلی تاریک قدم میزنید؛ صدای خشخش برگها از دور به گوش میرسد. ذهنتان، پیش از آنکه حتی چشمتان چیزی ببیند، شروع به ساختن بدترین سناریوها میکند: «شاید حیوانی وحشی باشد… شاید اتفاقی در راه است.» این واکنش غریزی، میراث هزاران سال زندگی اجداد ماست؛ ابزاری که به آنها کمک کرد زنده بمانند. اما این سازوکار قدیمی، در دنیای امروز که خطراتش شکل دیگری دارند، گاهی دست به بازیهای تازهای با روان ما میزند.
پیمان دوستی، روانشناس و استاد دانشگاه در توضیح این پدیده میگوید: «ذهن انسان در طول هزاران سال تکامل، برای بقا برنامهریزی شده است. یکی از مکانیزمهای مهم این تکامل، تمایل ذهن به پیشبینی بدترین سناریوهاست. این پیشبینی بدبینانه، نه از سر بدخواهی ذهن، بلکه برای حفظ جان ما شکل گرفته است؛ اگر اجداد ما خطر را دستکم میگرفتند، احتمال زندهماندنشان کمتر میشد. بنابراین داشتن افکار منفی تا حد زیادی بخشی طبیعی و سالم از کارکرد ذهن است.»
با این حال، دنیای امروز شرایطی متفاوت را پیش روی ذهن انسان گذاشته است. به گفته وی، در سالهای اخیر و با گسترش سخنرانیهای انگیزشی، کتابهای خودیاری و بهویژه شبکههای اجتماعی، پیام فراگیری تکرار میشود که «باید همیشه مثبت فکر کنید».
بسیاری از افراد وقتی به ذهن خود نگاه میکنند و متوجه میشوند افکار منفی زیادی دارند، به این نتیجه میرسند که «حتماً مشکلی در من وجود دارد» یا «دیگران همیشه شاد و مثبت هستند و فقط من اینطور نیستم.»
او تأکید میکند که این مقایسهها، که اغلب بر پایه تصویرهای گزینشی و غیرواقعی دیگران در فضای مجازی شکل میگیرد، میتواند منجر به احساس ناکافیبودن، شرم از افکار شخصی و تلاش بیپایان برای حذف یا کنترل این افکار شود.
چرخه معیوب سرکوب افکار منفی
فشار درونی برای حذف کامل افکار ناخوشایند، به گفته پیمان دوستی، اغلب نتیجهای معکوس دارد و فرد را وارد مسیری فرساینده میکند. او هشدار میدهد: «هر چه فرد بیشتر تلاش میکند افکار منفی را سرکوب کند، این افکار با شدت بیشتری بازمیگردند. اوضاع زمانی بدتر میشود که فرد فکر کند تلاشش برای مثبتنگری یا حذف افکار منفی ناکافی بوده و با شدت بیشتری به این تلاش ادامه دهد. این وضعیت میتواند باعث اضطراب، سرخوردگی و حتی ناامیدی شود؛ احساسی که زیر نقاب لبخند و حال خوب اجباری پنهان میگردد.»
وی توضیح میدهد که مکانیزمی که فرد را در این چرخه نگه میدارد، این است که این تلاشها در کوتاهمدت ممکن است مؤثر به نظر برسند، اما در بلندمدت منجر به افزایش افکار منفی و حتی کنار گذاشتن زندگی معنادار میشوند. به عبارت دیگر، این تأثیر کوتاهمدت باعث میشود فرد متوجه پیامدهای متناقض تلاشش در بازههای زمانی مختلف نشود.
تفاوت مثبتاندیشی سالم و مثبتاندیشی افراطی
هرچند خوشبینی میتواند نیروی محرکهای برای عبور از بحرانها باشد، اما مرز باریکی میان نگرش مثبت سالم و مثبتاندیشی افراطی وجود دارد. نادیده گرفتن این مرز، ممکن است افراد را به جای رشد روانی، به سمت انکار مشکلات و فشار روانی بیشتر سوق دهد.
به گفته دوستی، مثبتاندیشی سالم یعنی توانایی دیدن فرصتها و نقاط قوت در کنار پذیرش واقعیتهای تلخ و چالشبرانگیز زندگی. در مقابل، مثبتاندیشی افراطی با انکار واقعیت، سرکوب احساسات و نادیدهگرفتن مشکلات، مانع رویارویی سالم با مسائل زندگی میشود.
راهکارهای علمی برای حفظ امید همراه با واقعگرایی
راه رسیدن به امید پایدار و نگاه واقعبینانه، نه در انکار مشکلات است و نه در غرق شدن در آنها، بلکه در ایجاد تعادل میان پذیرش واقعیت و اقدام مؤثر برای بهبود شرایط زندگی نهفته است. این تعادل میتواند از مسیرهایی همچون خودآگاهی روزانه، گفتوگو با افراد مورد اعتماد، و حتی محدود کردن زمان حضور در شبکههای اجتماعی که تصویرهای غیرواقعی از زندگی را القا میکنند، شکل بگیرد. در این میان، استفاده از تکنیکهای روانشناسی مبتنی بر پذیرش، یکی از ابزارهای مهم برای حفظ امید و کاهش فشار روانی به شمار میرود.
دوستی برای حفظ زندگی معنادار و در عین حال واقعگرایی، روشهایی علمی پیشنهاد میکند. یکی از این روشها «پذیرش افکار و احساسات» به جای جنگیدن با آنهاست. او میگوید: «میتوان این افکار و احساسات را بهعنوان بخشی از تجربه انسانی پذیرفت و همزمان گامهایی عملی برای ارزشهای مهم زندگی برداشت.»
وی ادامه میدهد: «تمرینهایی مانند نوشتن ارزشهای شخصی و عمل کردن به کارهای معنادار، حتی در حضور افکار و احساسات دشوار، میتوانند به افزایش انعطافپذیری روانشناختی کمک کنند.»